تبليغاتX
گل یاس

نيايشى كه به خاطر ديگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.

در روايتى نيز امام كاظم (ع) به اين حقيقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعايى دارد پس اگر دعا به بيمار الهام شد اجازه شفايش داده شده است‏»

« بيشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولياى خدا هستند و از طريق كشف و شهود به آن رسيده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد و رسيدن به اين معارف از راه مكاشفه از بهترين نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقايسه با هيچكدام از نعمت‏هاى دنيا نيست ».

ياد خداوند و مناجات با او يكى از بهترين وسايل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و ديگر كارهاى نيك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گياه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گياه مى‏شود. همچنين گل‏هاى زيباى معنويت در فصل بهار دل انگيز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صميمى بين خود و خدايش ايجاد كند و در اين راه مشغول به خودشناسى و تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرين الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمايت و يارى قرار خواهد داد.

آرى ياد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدميان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسيم و به او وفادار باشيم و به خوبى اظهار بندگى كنيم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدايش مطرح مى‏كند كه در جاى ديگرى چنين امكانى و با اين همه عظمت وجود ندارد.

يكى از فوايد بسيار بزرگ دعا و مناجات با خداوند اين است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و يگانگى او و ديگر صفات كماليه او استفاده نمود زيرا طبق برهان فطرت آدمى در نيازمندترين و عارفانه‏ترين حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نيازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنين موجودى بايد حتما وجود داشته باشد و در اينجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نيازهاى كوچك و بزرگ آدميان از طريق دعا اين برهان را نيز ثمر بخش نموده و از اين طريق صحت و اعتبار اين برهان را بخوبى تائيد نموده است.

آداب و شرايط دعا

آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ايمان قلبى پيدا كرد و به عنوان مقدس‏ترين چيزها او را پذيرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابيده مى‏شود و همين امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غير آن نسبت ‏به خدايش حالت احترام و آدب خاصى پيدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زيرا خداوند به ميزان صدق افراد و نيز كيفيت عمل آنها خيلى توجه دارد.

حالات خداوند متعالى كه بالاترين و مهمترين مقامات را دارد. البته رعايت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس ديگرى بايد باشد البته اين حقيقت را نيز بايد در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نيز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اينكه بايد در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشيم در باطن خود نيز با مراقبت‏هايى كه انجام مى‏دهيم. مى‏كوشيم تا سخنى غير حق و غير ذكر نگوئيم و انگيزه‏هاى گناه آلود و شيطانى را به دل خود راه ندهيم.

دعاى حقيقى تنها خدا را ياد كردن و اظهار نيازها به درگاه او نيست ‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏بايد بكوشد ادب محضر خداوند را نيز بجاى آورد و اين جز با وفادارى به شريعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آيد.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترين و پرخيرترين معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترين و دشوارترين معامله‏ها نيز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد

شرايط دعا:

1- حضور قلب: با توجه به اين كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتيجه مى‏گيريم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نيست.

2- خضوع و فروتنى

3- اميدوارى: چون خواستن بدون اميدوارى تحقق نمى‏يابد.

4- شناخت‏ خدا و اعتقاد به قدرت او: زيرا اميدوارى كه يكى از شرايط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏يابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد.

5- اميدوارى به خدا و قطع اميد از ديگران: خداوند مى‏فرمايد: با اميد و آرزو و ترس او را بخوانيد.

6- پرهيز از گناه بويژه ستم مالى و آبرويى به مردم: در حديث قدسى آمده است: دعا از تو اجابت از من زيرا دعايى از من پوشيده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه.

7- گريستن: روايت ‏شده است ‏بين بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خيلى گريه كرده باشند.

8- سپاس و ستايش خداوند

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعايش مى‏باشد و نيز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن، بيان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زيرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد و حداقل پافشارى اين است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگويد.

11- پنهان كردن دعا زيرا هم فرمان خداوند است كه پنهانى دعا كنيد را اجابت كرده و هم از آفت ريا دور مى‏ماند و روايت ‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است.

12- شريك ساختن ديگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر ديگرى كه در دعا مؤثر است اين است كه ديگران را در دعاى خود شريك نمايند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

13- با ديگران دعا كردن دعا در جمع نيز باعث اجابت است.

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نيز در اول و آخر دعا باعث اجابت است.

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند  امر ديگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحيم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد و نيز بايد دل خود را از غير خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثيف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنيا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود

17- دعا قبل از بلا چنين دعائى خيلى مؤثرتر از دعايى است كه پس از رسيدن بلا و سختى صورت مى‏گيرد.

18- بلند كردن كف دستها هنگام دعا

19- در دست داشتن انگشترى عقيق يا فيروزه

20- صدقه دادن

21- اوقات خاص از قبيل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزيدن بادها و باريدن باران، از بين رفتن سايه‏ها و ...

22- مكان‏هاى خاص انتخاب مكان‏هاى شريف

23- حالات عالى مانند رقت قلب

24- طهارت نماز و روزه

 علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنين بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نيز واجب است زيرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نيكى مى‏بايد با جريانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون يك عمل جبرى و يا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود پائين خواهد آمد.

براى استجابت دعا نيز علاوه بر رعايت آن آداب دعا مى‏بايد همواره به اين دو نكته نيز توجه فراوان داشت اول اينكه صاحب حقى بوده باشيم مثل مظلومين و نه مثل ظالمين و ديگر اينكه بكوشيم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برويم همچنين از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظيم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحيح اعمال نبايد غافل شد زيرا اينها نيز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند.

خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهيم ( البته اگر از روى حكمت و خير بوده باشد ) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نيازهايى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنيم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظيم معنوى او غافل و بى‏توجه هستيم.

در آخر از خداوند متعال چنين مى‏خواهيم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنيا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نيز به همراه آن مى‏خواهيم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكيمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملايمات روزگار هرگز نتواند به آن آسيبى وارد كند همچنين استجابت دعاهاى خير مؤمنين و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خير و زيبايى مطلق و بى پايان خواهانيم.

الحمد لله رب العالمين

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 21:9  توسط   | 

دعا جدیترين و پاكترين و قویترين نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكيم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نيز با موجودات ديگر در سه چيز است يكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست، دومي اختيار و اراده او براى رسيدن به آرزوهاى گوناگونش و ديگرى عشقى همراه با معرفت به خداوند و يكى از تجليات اين عشق، شيفتگى دعا، مناجات و رازگوئى با خداوند است.

تعريف دعا

در فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون چنين آمده است كه « دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص ».

دكتر آلكسيس كارل نيز بيان زيبايى در تعريف دعا دارد. وى می گويد: نيايش اصولا كشش روح به سوى كانون غير مادى جهان است. به طور معمول نيايش عبارت است از تضرع ، ناله مضطربانه، طلب يارى، استعانت و گاهى يك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى، مستمر و دور تر از اقليم همه محسوسات است.

به عبارت ديگر می توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوى خداست و يا حالت پرستش عاشقانهاى نسبت به آن مبدأى است كه معجزه حيات از او سر زده است و بالاخره نيايش نمودار كوشش انسان است براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفريدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خير مطلق

دعا توجه و سخن آگاهانه و جدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترين و غريبانهترين حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه هاى گوناگون نيازهاى خود و يا اعتراف به پليدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود می آيد و می تواند شامل اظهار نيازها و يا مدح و ثناى او بوده باشد و اين حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و يا زبانى در افراد آشكار می شود.

عوامل توجه به دعا

در نظر اهل معرفت و عارفان حقيقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبيت است كه او را با هيچ چيز نمی توان برابر دانست زيرا تمامى خيرات ، زيبائیها و نيز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود ديگرى را بوجود می آورد و محقق می سازد از خداوند است.

خداوند هم خلق كردنش حكيمانه و بى مانند است و هم محبتش بيكران و وصف ناپذير و روح نواز و هم تنبيه و ادب كردنش عين عدالت و محبت است. با اين وصف تمامى موجودات كه ساخته دست حكمت و محبت خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نيز تا زمانى كه از خود و فطرت حقيقى شان غافل نشدهاند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زيبايى مطلق و خير مطلق دارند و به سوى او نيز در حركت خواهند بود. منتها در مسير زندگى علل و شرايطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مىشود كه با رفع اين موانع دوباره آن توجه و ارادت حقيقى موجود شده و ادامه می يابد.

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختیهاى بزرگ مبتلا می شود و يا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و يا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگی اش مطرح می شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجويى بوجود آمده و كم كم رشد می كند.

همچنين آدمى اگر مراحل وجود يافتن و سير تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با ديده بينا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبيعى توجهاش به خداوند و الطاف كريمانه او معطوف خواهد شد و اين خود می تواند عامل بسيار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد

عامل مهم ديگر اين است كه روح انسان وقتى از اين عالم دنيا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذرهاى در دلش نور معرفت و ايمان الهى باشد خدايش را با زبان فقر و نيازمندى و شكر می خواند.

                                                                                          ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 19:38  توسط   | 

آيا مي دانيد اين عمر 70 ساله آدم عموماً چگونه صرف مي شود

 

به طور متوسط 25 سال خواب، 8سال فراگيري و آموزش، 6سال

 

 استراحت و بيماري، 7سال تعطيلات و تفريحات،  5سال رفت و

 

آمد(بين راه)، 4سال خوردن و 3سال در حال تغيير و تحول، پس واقعاً

 

دنيا ارزش بعضي كارها را دارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 14:58  توسط   | 

پيشنهادهاي كتاب جيبي

 

*    به خاطر بسپار كه هر موفقيتي به قيمتي به دست امده است

*   هرگز در حضور فرزندانت چيز نا خوشايندي به همسرت نگو

*   هر شب موقع خواب به فرزندانت شب به خير بگو حتي اگه تو خواب باشن

*   به هيچ وجه در مورد وزن هيچ كس نظر نده،مگر ان كه مطمئن باشي او خواهان شنيدن باشد

*   شغلي را بر گزين كه عاشق آن باشي

*   به جاي محبوبيت در جستجوي آن باش

*   به منظور رهايي از غم و اندوه ورزش كن

*   وقتي تملق تو را ميگويند سخن ان ها را قطع كن

*   به مقام و منصب و موقعيت خود مغرور نشو

*   از هيچ آرايشگري نپرس كه آيا موهايت نياز به اصلاح دارد

*   در عشق ورزيدن و آشپزي كردن يك اصل مشترك اساسي وجود دارد:حتي يك لحظه ازآن غافل مشو

*   هر گاه كودك مودب و خوش رفتاري ديدي به والدينش تبريك بگو

*   دو برابر آن چه انتقاد مي كني تعريف و تمجيد كن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 0:6  توسط   | 

 از بيانات  امام حسين (ع) در روز عاشورا

 

خدايا! تو تكيه گاه و اعتماد من در هر سختي و اميد من در هر تنگنا و دشواري هستي. آن گاه كه در كاري خطر خيز و خطير درآيم به وعده تو دل بسته ام. چه غم ها و اندوه هايي كه قلب را ناتوان مي سازد و راه چاره را مي بندد و دوستان را هراسناك و سر گردان و زبان دشمن را به شماتت و سرزنش مي گشايند در آن هنگام به پيشگاه تو پناه مي برم و از هر چه غير تو روي بر مي تابم و سر بر آستان تو مي نهم. دست مهربان تو گره ها را مي گشايد و غم ها را مي زدايد. تو دارنده همه نعمت ها و خوبي ها و فرجام همه آرزوها و آرزومنداني.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:48  توسط   | 

الله

 

خدايا... در اين دنياي خاکي دلهايمان پر از لکه هاي سياه معصيت است که فقط بخشش بيکران توست که اين لکه هاي سياه را به نور و روشنايي تبديل خواهد کرد.

 خداوندا، در حضور تو آرام مي گيريم و اعلام مي كنيم كه تو، تنها خداي اين عالم، حاكم اين جهان، قادر مطلق و زمامدار بي چون و چراي خلقت هستي.

 در حالي كه به قدّوسيت مهيب و جلال عظيم تو مي انديشيم و در قدرت بي كران و حاكميت مطلق تو تعميق مي كنيم، ترس تو را در دل خود جاي مي دهيم، ترسي آكنده از عشق و احترام.

ترا به دليل شخصيت بي نقص، حكمت بي پايان و عدالت مطلقت ستايش مي كنيم و به خاطر رحمت جاودان، فيض بي همتا و خشم عظيم تو در برابر گناه، تو را مي پرستيم.

 در دل خود سر تعظيم فرود مي آوريم و در حالي كه زيبايي خيره كننده و شخصيت جذاب تو را مي ستاييم در برابر تو زانو مي زنيم و اعتراف مي كنيم كه بزرگترين نياز ما دستيابي به    مكاشفه اي عظيم از وجود تو و محبت پيمايش ناپذير توست. از تو فروتنانه مي خواهيم كه اين نياز را در ما ببيني.

دعاي ما اين است كه:

طريق خود را به ما بياموز تا تو را بشناسيم و در حضور تو فيض يابيم. از تو سپاسگذاريم كه درخواستهاي صادقانه و قلبي ما را پاسخ خواهي داد، اي خالق محبت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 11:34  توسط   | 

روزي شيوانا از راهي مي گذشت.جواني را ديد كه تكه اي چوب در دست گرفته و با آن بر سطح آب جويبار مي كوبد.شيوانا كنار جوان نشست و از او پرسيد:چرا اين چنين مكدر بر سطح آب مي كوبي"
جوان آهي كشيد و گفت:من ذوق شعر دارم و هر زمان كه بيكار مي شوم شعر مي سرايم.اما امروز در مدرسه همه مرا به خاطر شعر گفتن مسخره كردند و مدير مدرسه به من گفت كه چوب زدن  بر سطح آب بهتر از شعر گفتن است.من هم براي اين كه كار بهتري انجام دهم دارم بر سطح آب مي كوبم"
شيوانا تبسمي كرد و دستي بر شانه جوان كشيد و سپس به سوي درخت بالاي سرش خيره شد و پرنده اي آواز خوان را نشان جوان داد و گفت "پرنده براي من و تو و يا درخت و جويبار نمي خواند. او آواز مي خواند فقط براي اين كه آوازش مي آيد.شاعر واقعي هم كسي نيست كه براي ديگران و جلب رضايت آن ها شعر بخواند يا نخواند"
جوان دست از اين كار بيهوده بر داشت و مدتي به چشمان شيوانا خيره شد و آن گاه انگار چيزي دريافته باشد چوب را دوباره بر سطح آب زد و شعري با مضمون زيباي چوب زدن بر آب سرود
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:15  توسط   | 

به تو مي انديشم كه بهتريني. به تو كه هميشه دور از مني اما در قلبم. به تو كه همه انتظارت را مي كشند. من در جاده پر پيچ و خم زندگي ايستاده ام تا تو بيايي. بيايي با تك ستارۀ قلبم با قلبي پر از ايمان مرا به سوي ابرهاي انتظار ببري. چشمهايم را به آسماني كه خدايت در آن است دوخته ام و دست هاي خسته ام را سو ي او دراز كرده ام و از او مي خواهم كه بيايي و مرا كه تنها در جاده زندگي مانده ام با خود ببري. ببري به سرزمين هاي آبهاي نقره اي، به سرزمين آرزوهاي تلخ،به سرزمين گل هاي گريان،نگاه مي كنم به آن درختي كه شاخ و برگهايش را به سوي زمين زيبايها فرود آورده و از تو تشكر مي كند. دلم مي خواهد به آن جا نگاه كنم، نگاه كنم به تلخي هاي زندگي،به كسي كه مرا با تمام ناباوريها تنها گذاشت و رفت. آه! كي مي آيي چشمهاي خسته ام را كه انتظار آمدنت را مي كشد، به سوي حقيقت گمنام هدايت كني. تا به جز انتظار،زيبايهاي جهان را نگاه كنم. تو كه مي داني چقدر به تو مي انديشم پس بيا،بيا و با نگاه مهربانت با قلب پراميدت با قدم هاي استوارت مرا ببر. مرا ببر تا در كنارت به جز انتظار به تو،به آسمان بي ستاره،

به رودخانه غريبي،به گلهاي نرگس،به دستهاي مهربان،به قلبهاي پر اميد هم قكر كنم.آه! كه هيچ گاه از انديشيدن به تو،از انتظار تو هرگز دست بر نمي دارم،آن قدر به تو مي انديشم تا روزي كه مشعل زندگي ام به سو سو و كم كم به خاموشي سپرده شود.به تو مي انديشم اي انتظار عالمين به تو ای مهدی موعود                        

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:11  توسط   | 

...واقعاً دنیا الان یک مرضی که دارد. مرض مزمنی دارد که خوب شدنش به این چیزها نمی تواند باشد. دنیا علیل است. سران همه کشورها. الا انگشت شمار. نمی توانم بگویم این یکی دو تا. سه تا. سران همه این ها مردم را آنقدر تحقیر کرده اند از این ملت ها آن قدر این ها را در فشار اقتصادی قرار داده اند و آن قدر این بیچاره ها زحمت کشیدند و زحمت هایشان را دیگران به غارت بردند که علیل شدند. افکارشان از بین رفته است. یکی می خواهد بیاید احیا کند این افکار را. و من امیدوارم که انشاالله حضرت بقیة الله زودتر تشريف بياورند و اين طبيب واقعي بشر. با آن دم مسيحايي خود اصلاح كند اين ها را.

                                صحيفه امام خميني(ره)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:41  توسط   | 

شهادت امام حسن عسکری را به محضر امام زمان و عاشقان آن

 

حضرت تسلیت و تعزیت عر ض می نماییم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:18  توسط   | 

وصيت نامه شيخ ابو علي سينا

شيخ ابوعلي سينا را نسبت به ابوسعيد ابوالخير ارادتي تام بود و بين اين دو مكاتباتي بوده است، از جمله شيخ وصيت نامۀ خود را براي ابوسعيد ابوالخير نوشت و فرستاد.

متن وصيت نامه به زبان عربي است. امّا در اينجا ترجمۀ آن به فارسي درج مي شود.

آغاز هر فكر و انتهاي هر انديشه بايد خداي باشد. باطن و ظاهر هر شيئي كه مورد اعتبار و عبرت او قرار گرفت، بايد او را به خداي متعال توجه دهد و از نظر كردن به خداي، چشم را از پليدي و آلودگي رهائي بخشد. با قدم نفس كه به حال قيام در مقام حضور برپاي ايستاده بايد عالم ارواح مجرده را سير نمايد و با عقل و خرد خويش آنچه را كه از آثار و عظمت مقام ربوبي در آن به اسرار نهفته است، مشاهده كند.

هنگامي كه از آن مقام منيع تنزيل نموده و به موقف و مقرر خود فرود آمد، معبود يكتاي خويش را به بيان و لسان خود تسبيح و كمال و صلاح را بعينه در آثار او مشاهده كند.

جمال شاهد ازلي را جز به ديده بصيرت نتوان ديد و به كوي او جز با پير خرد گذر نتوان كرد. ذات كبريائي او قابل ادراك و ابصار نيست. فروغ او است كه در باطن و ظاهر و اشياء جلوه گراست. براي اينكه هر فردي را به كمال مطلوب خويش رساند. از هر موجودي پرتو نور او ساطع است و در هر ذره از ذات اين نشانه موجود كه اوست. خداي يگانه كه هستي هر هستي به هستي اوست. هنگامي كه براي اين حالت تسلط يافت و آن را براي خود علي الدوام حفظ نمود آن وقت است كه صورت عالم علوي در آينه وجوديش منعكس شده و انوار جمال الهي در آن راه مي يابد. در همين موقع است كه با مراتب عالم ربوبي آشنا شده و از لذتي بهره مند مي شود، كه در دسترس دگران نيست و از وجود خويش، آن بهره را مي برد، كه در خود او و سزاوار آن بوده است.

تزلزل خاطر از او نور سكون و آرامش جايگزين آن گردد مقام امني واجد اضطراب تشويق از او برصرف گردد، حقيقت پست عالم دنيوي بر او مكشوف و از كيفيت آن به خوبي آگاه گردد وآگاهي او آنچنان خواهد بود كه بر اهل آن رقت آرد و از خداي بر آنان طلب غفران كند در نتيجه خدعه و مكر دنيا را نا چيز متاع و حكام دنيوي را پست و حقير شمارد. بياد خود آرد كه متذكر خداي گردد. هميشه از آن ذكر در نشاط و پيوسته از حلاوتش در سرور است. بالاخره كار دنيا و اهل آن او را به تعجب كشاند، همانطوري كه اهل دنيا از مردي كه اهل آخرت باشد در تعجب هستند و بايد بداند. نماز بهترين حركات است، زيرا در اين حركات طي مراتب كمال ميسر است. روزه بهترين سكنات است زيرا در اين سكون رنگ سكون و آلودگيهاي نفس زدوده مي شود. صدقه بهترين خيرات است، زيرا به سبب آن مصائب و بلايا دور و بر طرف مي گردد و بالاخره بايد بداند پاكيزه ترين مسالك تحمل بر شدائد و سختي ها و بيهوده ترين كارها، ظاهر سازي و ريا كاري است.

تا موقعي كه نفس به مختصر شيئي تغيير حال يافته و دگرگون مي گردد و تا وقتي كه توجّهش به حدود الفاظ و در پي نزاع قيل و قال است، هرگز از آلودگي ها و پليدي هاخلاص نگشته و پاك نگردد.

آن علمي كه عاري از فساد و با نيّتي پاك توام باشد، بهترين عمل است.

حكمت و دانش اساس و مايۀ برتري انسان از غير و در تحصيل دانش معرفت الهي بر همه مقدم است. زيرا شرافت هر علمي بسته به موضوع آنست.

خداي متعال دوست و دوستدار و والي دوستدار و والي آن اشخاصي است كه آئين مقدس اسلام را پذيرفته و ايمان آورده اند و چون ما به حال و دل آن را قبول نموده و گردن نهاده ايم پس خداي متعال ما را بس و بر غير او هم نظر نخواهيم داشت. چه بسيار خوبست، آن كسي كه ما امور خود را بدوسپرده ايم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 22:44  توسط   | 

یا مهدی ادرکنی

 

دستهای ناتوانم را هر صبح و شام به سوی آستان مقدس پروردگارم می گشایم و از محبوب بی نیازم می خواهم چشم هایم را به دیدارت بگشاید تا آتشکده های فراق قلبم که سالیان درازی است در حسرت دیدار تو شعله ورند، کمی خاموش گردند.

هر روز و شب رازهای پنهانی را که از عمیقترین نقطۀ قلبم برمی خیزند برایت پنهانی می گویم و می نویسم؛ برای تو می نویسم که امید دیدارت برایم، لحظه های زندگی ام را بهاری می کند و تأخیر در لحظۀ دیدارت خزانی سرد است برای خاطره های پریشانم، توئی که تصویر دیدارت سینۀ بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند و از کویر قلبم، از تو برای تو می نویسم، که ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم، تا مثل باران هر صبح در حسرت دیدارت شعر می سرودم و در آن هنگام لحظه را در     گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق دیدارت اشک می شدم و بر صورت های مه آلود  می لغزیدم.

ای کاش باد بودم و همه عمر را در عبور می گذراندم تا جاده ای دور به دنبال بوی پیراهنت می آمدم، تا این بوی دیدار را تا لحظۀ دیدار با خود داشته باشم، شاید مرهمی باشد برای ناله های سرگردانیم.

مهربانم بیا یکبار هم شده از کنار پنجره قلبم عبور کن و بگذار لبانم «امن یجب» عشق را عاشقانه تر از همیشه های عمد نجوا کند، توئی که در کویر قلبهای عاشقان خسته ات همیشه بهاری.

روزی با لباس سبز می آیی و آن روز است که عشق در سرزمین دلها جاری می شود. تو روزی خواهی آمد و در سایبان دستهای بلندت من و هزاران من ها را پناه خواهی داد بیا که بی وجود تو عشق در فراسوی اقیانوس قلبها پنهان شده و زندگی در نگاههای سرد به سان مرگ آرام و خاموش می ماند، بیا که بی تو تمام آینه ها غریبند و آسمان دلها اسیر تیرگی و ظلمت اند، بیا و دلهای سرگردان را به منزلگاه امید و خوشبختی هدایت کن و با دستهای زیبایت مرهمی بر روی زخمهای تشنگان وصالت بگذار. بیا و فرصت پوسیدن را از شیشه ها و فرصت غربت را از آینه ها بگیر و این مفهوم سبز را بر ما اتمام کن.

ای امید من و صدای همیشه

بیا در دل تنگ من بمان برای همیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 17:40  توسط   | 

دکتر چمران

 

گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران:

"به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

دکتر چمران

 

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."

 

دکتر چمران قبل از رفتن به آمریکا

 

از مناجاتهای شهيد بزرگوار:

" ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی... فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نااميدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی."

 

شهادت دکتر چمران

 

روح بلند و آسماني اش قرين رحمت واسعه ي الهي باد ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 18:38  توسط   | 

به شيوانا خبر دادند كه پدر ومادر سه كودك در اثر بيماري ناشناخته اي  فوت كرده اندو سربازان امپراتور چون مي ترسند سه كودك هم به بيماري دچار شده باشند آنها را دا خل خانۀ خودشان در كنار اجساد زنداني كرده اند.شيوانا ناراحت وخشمناك به سوي كلبه آن خانواده رفت و از نگهبانان امپراتور خواست از مقابل اورد شوند تا براي كودكان غذا ببرد.نگهبانان به شيوانا گفتند چون امكان شيوع بيماري وجود داردديگر به او اجازۀ خروج نخواهند داد شيوانا قبول كرد و وارد فضاي قرنطينه شد. او ابتدا اجساد را دفن كرد و سپس تمام خانه را با آب آهك ضد عفوني كرد. سپس كودكان يتيم را تميزوتر وخشك كرد وكثافات موجود در منزل را با دست خود از سطح كلبه بر داشت و در خاكئ دفن كرد.
چند هفته اي كه گذشت و آثاري از بيماري در شيوانا و بقيه كودكان ظاهر نشد ،اهالي دهكده قبول كردند كه قرنطينه بر داشته شود و  شيوانا و كودكان يتيم به مدرسه باز گردند . چند روز بعد از بازگشت شيوانا به معبد خبر رسيد كه از بدن نگهبانان كلبه بوي تعفني شديد به مشام مي رسد و آن ها معتقدند كه به خاطر نگهباني از كلبه دچار اين مشكل شده اند و در نتيجه كلبه و كودكان يتيم بايد از بين بروند. اما شيوانا با تمسخر به آن ها گفت كه بوي تعفن ربطي به كلبه ندارد و از وجود خود آن ها ريشه مي گيرد. افسر نگهبانان امپراتور براي اثبات نظريه خود از جمع خواست تا دست و لباس شيوانا و كودكان يتيم را بو كنند تا متوجه شوند كه حق با چه كسي است. اما وقتي كه دست لباس شيوانا و بچه ها را بوييدند متوجه شدند كه بر خلاف آن چه گفته شده بوي بسيار لطيف و معطري به مشام مي رسد. افسر نگهبان با حيرت از شيوانا پرسيد:"چرا شما به جاي تعفن بوي گلاب مي دهيد؟"شيوانا با تبسم گفت:"كسي كه گل هديه مي دهد چه بخواهد چه نخواهد قدري از
عطر گل در دستانش باقي مي ماند. بهتر است از نگهبانان بپرسيد چه چيزي هديه داده اند كه دچار اين مشكل شده اند؟"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 12:57  توسط   | 

                        فرازي از دعاي ابو حمزه ثمالي

خدايا من هر وقت گفتم كه آماده و مهيا شوم و ايستادم براي نماز در برابرت و تو را راز گفتم،افكندي بر من خواب خفيفي در وقت نمازو ربودي از دلم حال مناجات خود وقت مناجات، چرا هر وقت بگويم خوب شد درونم و نزديك همنشين توبه كاران باشم،رخ دهد برايم يك گرفتاري كه بلغزد

قدمم و حائل گردد ميان من و ميان خدمت تو آقايم شايد از درگاهت مرا راندي و از خدمتت بدور كردي يا شايد كه مرا ديدي سبك شمارم حقت را پس دورم كردي يا شايد ديدي رو گردانم از تو و بدم داشتي.*********************************************

منم كه مهلتم دادي و به خود نيامدم و بر من پوشيدي اما من شرم نكردم و كردارم نا فرماني بود و از حد گذراندم و ساقط كردي مرا از چشمت و باك نداشتم به بردباري خود مهلتم دادي و به پرده خود مرا پوشاندي تا گويا غافل نمودي مرا و از عقوبت هاي نافرمانيم بر كنارم كردي تا گويا تو از من شرم داري  خدايا نافرمانيت نكردم كه هنگام نافرماني به پروردگاريت منكر باشم و نه فرمانت را سبك شمارم و به عذابت اعتراض ندارم و به تهديداتت سست نگيرم ولي خطايي رخ داده و حيله كرده برايم نفسم و هوايم غالب گشته و بد بختيم به من كمك كرده و پرده پوشي تو مغرورم ساخته تا من در نافرماني و خلاف تو كوشش كردم اكنون كيست از عذابت مرا كمك كند؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 11:5  توسط   | 

 

 

ريشه تاريخي سيزده بدر

دوازده شهر يا آبادي بود كه هر شهر و هر آبادي به نام يكي از ماههاي سال خورشيدي بود.

يكي اسمش فروردين بود، يكي ارديبهشت، يكي خرداد به ترتيب، مذهبشان هم بت پرستي بود.

درختان صنوبر را هم پرستش مي كردند. صنوبر منبع در آمد خوبي براي آنها بود.

روز اول كه مي شد همه از تمام دوازده شهر يا روستا جمع مي شدند توي شهر فروردين

و مراسم جشني داشتند. فردا مي رفتند توي شهر ارديبهشت و مراسمي داشتند.

روز سوم مي رفتند توي شهر يا آبادي كه خرداد نام داشت تا به آبادي اسفند كه مي رسيد

دوازده شهر تمام مي شد روز سيزده دسته جمعي از آباديها مي رفتند به بيابانها

و مراسم سيزده و جشن و پايكوبي و آلودگي به انواع مفاسد را در آنجا برگزار مي كردند.

بنابراين سيزده بدر يك سنتي بوده كه از بت پرستان باقي مانده، همانطوري كه سنت مراسم

چهارشنبه سوري هم كه احترامي براي آتش قايل مي شدند سنتي از آتش پرستان است.

از كتاب بهشت جوانان (آنچه بايد يك زن و مرد بدانند)- اسد الله محمدي نيا

ولی ما باید جنبه های مثبت سیزده بدر رو (همون احیاء طبیعت )

که یکی از بزرگترین نشانه های خداوند متعال است را در نظر بگیریم.

سیزده بدر خوبی رو برای همه عزیزان آرزو می کنیم امیدواریم بهتون خوش بگذره.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 19:45  توسط   | 

 

بنام خدا

خدايا از تو مسئلت دارم امان را روزي كه سود ندارد مال و فرزند مگر كسي كه بياورد نزد خدا دل پاك را

واز تو مسئلت دارم امان را روزي كه بگزد ستمكار پشت دست خود را و گويد اي كاش اتخاذ مي كردم با حضرت رسول راهي را

و از تو مسئلت دارم امان از روزي كه شناخته شوند مجرمين برخسارۀ خود و مأخوذ شوند به موي جلوي سر و قدمهاي خود

و از تو مسئلت دارم امان را روزي كه كيفر و جزاء نكشد پدري و نه فرزندي كيفر ببيند بجاي پدرش هيچ چيزي را همانا وعدۀ خدا حق است

و از تو مسئلت دارم امان از روزي كه سود ندهد به ستمكاران پوزش آنها لعنت و به جاي آنهاست خانۀ بد

و از تو مسئلت دارم امان از روزي كه هيچ كس را قدرت بر كس ديگري نيست و فرمان در آنروز مخصوص خداست

و از تو مسئلت دارم امان را روزي كه بگريزد مرد از برادرش و مادرش و پدرش و همسرش و فرزندش

و براي هر كسي در آنروز مقام و وضع مخصوص به خودش است

و از تو مسئلت دارم امان از روزي كه دوست مي دارد مجرم كاش عوض مي كرد از عذاب آنروز

فرزندان و همسر و برادر و خويشان خود را كه وي را پناه مي دادند

و هر كس را كه در زمين است همه را سپس نجات مي يافت، نه هرگز، آتش دوزخ شعله ور است تا تمام اندامش را بسوزاند

اي آقاي من اي سرورم تويي مولا و منم بنده و آيا كه رحم مي كند به بنده جز مولا؟!

اي آقاي من اي سرورم تويي مالك و منم مملوك و آيا كه رحم مي كند مملوك را جز مالك؟

اي آقاي من اي سرورم تويي عزيز و منم خوار و آيا كه رحم مي كند خوار را جز عزيز؟

آقاي من اي سرورم تويي آفريننده و منم آفريده و آيا كه رحم مي كند مخلوق را خالق؟

آقاي من اي سرورم تويي بزرگ و منم كوچك ناچيز و آيا كه رحم مي كند بر كوچك نا چيز جز بزرگ؟

آقايي من اي سرورم تويي توانا و منم ناتوان و آيا كه رحم كند نيازمند را جز بي نياز؟

آقاي من اي سرورم تويي عطابخش و آيا كه رحم مي كند سائل را جز عطابخش؟
آقايي من اي سرورم تويي زنده و منم مرده و آيا كه رحم مي كند مرده را جز زنده؟

آقاي من اي سرورم تويي ذات ماندگار و منم فاني و آيا كه رحم مي كند فاني را جز ذات ماندگار؟

آقاي من اي سرورم تويي ذات را ابدي و منم زائل شونده و آيا كه رحم مي كند زائل شونده را جز ذات ابدي؟

آقاي من اي سرورم تويي روزي دهنده و منم خوار و آيا كه رحم مي كند به روزي خوار را جز روزي دهنده؟

آقاي من اي سرورم تويي بخشنده و منم بخيل و آيا كه رحم مي كند بخيل را جز بخشنده؟

آقاي من اي سرورم تويي عافيت بخش و منم گرفتار بلا و آيا كه رحم مي كند گرفتار بلا را جز عافيت بخش؟

آقاي من اي سرورم تويي بزرگ ومنم كوچك و آيا كه رحم مي كند كوچك را جز بزرگ؟

آقاي من اي سرورم تويي رهنما و منم گمراه و آيا كه رحم مي كند گمراه را جز رهنما؟

آقاي من اي سرورم تويي بخشاينده و منم قابل ترحم و كه آيا رحم مي كند قابل ترحم را جز بخشاينده؟

آقاي من اي سرورم تويي سلطان و منم بندۀ مورد امتحان و آيا كه رحم مي كند بندۀ مورد امتحان را جز سلطان؟

آقاي من اي سرورم تويي رهنما و منم سر گردان و آيا كه رحم مي كند سرگردان را جز رهنما؟

آقاي من اي سرورم تويي آمرزنده و منم گنهكار و آيا كه رحم مي كند گنهكار را جز آمرزنده؟

آقاي من اي سرورم تويي قاهر و بالا دست و منم زير دست و كه آيا رحم مي كند زير دست را جز غالب و بالا دست؟

آقاي من اي سرورم تويي پروردگار ومنم پرورده شده وكه رحم مي كند پرورده شده را جز پروردگار؟

آقاي من اي سرورم تويي بزرگمنش و منم فروتن و آيا كه رحم مي كند فروتن را جز بزرگمنش؟

آقاي من اي سرورم بر من رحم كن به مهرباني خودت و خشنود باش از بجود و بخشش و كرم و فضلت

اي صاحب بخشش و احسان و جود و امتنان برحمت خودت

اي مهربانترين مهربانان.


دعاي حضرت امير در مسجد كوفه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 12:37  توسط   | 

تقديم به خوبان

  پروردگارا            

   

    به من آرامش ده   تا بپذيرم آنچه را كه نمي  توانم تغيير دهم

 

 دليري ده                 

     

      تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم          

                 

بينش ده

    تا تفاوت اين دو را بدانم

 

 مرا فهم ده                

 

      تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند 

 

         تقديم به همۀ عاشقان        

                
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 16:20  توسط   | 

          

و خداوند در قرآن مي فرمايد: ( سوره آل عمران-آیه ۱۴۴)

« و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي

اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه، فلن يضرالله شيئا و سيجزي الله الشاكرين»

 

- و محمد نيست جز فرستاده اي از رسول خدا كه پيش از او نيز فرستادگاني

در گذشته اند پس اگر او نيز برود يا كشته شود، شما عقب گرد مي كنيد

( و به جاهليت خويش باز مي گرديد ) پس هر كس به عقب بر گشت ( و مٌرتد شد )

هرگز به خداوند زياني نخواهد رساند و خداوند سپاسداران و شكرگزاران را پاداش خواهد داد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 20:26  توسط   | 

 انتظار

 

 

شيعه يعني روزها در انتظار                انتظار روي ماه آن نگار

انتظاري چون كه مي آيد عزيز             گل بيار و گل بپاش و گل بريز

شيعه يعني هر سحر گاه اين دعا:       كي مي آيد حجت ما اي خدا؟

آن وليت را بياور پيش ما                    با وجودش بر طرف كن هر بلا

ماجراي ميخ و در پايان بده                 يك جوابي بر دل نالان بده

رحلت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله- شهادت حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام-

شهادت امام رضا عليه السلام رو خدمت شما عزاداران تسليت مي گوييم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 19:54  توسط   | 

خطبه 95 از نهج البلاغه

سپاس خدا را

اوّلي كه پيش از او چيزي نبوده

و آخري كه پس از او چيزي نباشد

آشكاري كه آشكاري فوق او نيست

و نهاني كه چيزي نهان تر از او نمي باشد.

در فضيلت پيامبر(ص)

قرارگاهش بهترين قرارگاه

و محل روييدنش شريفترين محل است

در معادن بزرگواري و گهواره اي سلامت.

قلب خوبان شيفتۀ او شد

و توجه ديده ها به جانب او گشت.

خداوند به بركت او كينه ها را دفع كرد

و آتش دشمني ها را خاموش نمود.

مردم را به دست او با هم (بخاطر) ايمان برادر ساخت

و نزديكان را(بخاطر كفر) ار هم دور كرد.

به وسيلۀ او ذليل را عزيز

و عزيز بي جهت را ذليل گرداند.

كلامش روشن كننده حق و سكوتش زبان گويا بود.

 

وفات حضرت محمد صلی الله را به همه دوستان تسلیت عرض می کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 17:54  توسط   | 

گل رز

 

هفت نصيحت از مولانا:

گشاده دست باش

جاری باش(مثل رود)

كمك كن

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

اگركسی اشتباه كردآنرا بپوشان (مثل شب)

وقتي عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

************************************

آن قدر قوی باش که بتوانی با روزگار روبه رو شوی.

آن قدر ضعیف باش تا قبول کنی که نمی توانی همه کارها را به تنهایی انجام دهی.

در مقابل کسانی که به کمک تو احتیاج دارند، بخشنده باش.

در مورد نیازهای شخصی ات صرفه جو و قانع باش.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 12:31  توسط   | 

دوستی ممنوع

از آنجا که انسان تحت تاثیر دوستان خود قرار می گیرد و نیز مردم درباره او همان گونه قضاوت می کنند که درباره دوست او. پس بایستی از دوستی با این افراد خودداری کرد.

۱-تبهکار:امام زین العابدین می فرماید:

با شخص فاسق و گناهکار دوستی مکن زیرا تو را به یک لقمه می فروشد

۲-نادان:امیر المومنین می فرماید:

دشمن دانا بهتر از دوست نادان است

به قول سعدی:

دشمن دانا بلندت می کند*بر زمینت می زند نادان دوست*

۳-کسی که قطع رحم می کند:امام سجاد علیه السلام می فرماید:

با کسی که با خویشاوندان ناسازکاری می کند و از آنها بریده است دوستی مکن:زیرا در قرآن یافتم که اینگونه افراد در سه مورد مورد لعنت شده اند

۴-بخیل:با بخیل رفاقت مکن :زیرا در آن هنگام که به مال نیاز داری به تو کمک نمی کند

۵-دروغگو:امام زین العابدین می فرماید:

با دروغگو دوستی مکن:زیرا مانند سراب است:دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه می کند

۶-افراد ترسو:همچنین باید از دوستی با افراد ترسو اجتناب کرد:زیرا هنگام خطر انسان را تنها می گذارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 16:36  توسط   | 

 

بار خدایا به تو پناه می آورم از طغیان آز، تندی خشم، چیرگی حسد، سستی صبر، کمی قناعت، بدی اخلاق،زیاده روی در شهوت، پافشاری در عصبیّت، پیروی هوا و هوس، مخالفت با هدایت، خواب غفلت، کوشش بیش از اندازه، انتخاب باطل بر حق، پافشاری بر گناه، کوچک شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت، فخر و مباهات با ثروتمندان، تحقیر تهیدستان، کوتاهی در حق زیر دستان خود، ناسپاسی نسبت به آن که به ما خوبی کرده، یا آنکه ستمگری را یاری کنیم یا ستمدیده ای را تنها گذاریم یا آنچه را که حق ما نیست بخواهیم یا از آنچه که نمی دانیم دم زنیم

پناه می برم به تو از اینکه نیّت داشته باشیم به کسی خیانت ورزیم و در کردارمان خود پسندی نمائیم و آرزوهای خود را دور و دراز سازیم

به تو پناه می بریم از زشتی باطن و ناچیز شمردن گناه و از چیرگی شیطان بر وجودمان و از اینکه روزگار ما را به سختی در اندازد یا سلطان بر ما جور و ستم روا دارد

به تو پناه می بریم از آلوده شدن اسراف و بلای تنگدستی

به تو پناه می بریم از سرزنش دشمنان و نیازمندی به همنوعان و از زندگی در سختی و از مرگ ناگهانی و بدون توشه

به تو پناه می بریم از حسرت و اندوه بزرگ و مصیبت سترگ و از بدترین تیره بختی و بد فرجامی و نویدی از ثواب و فرودآمدن عذاب

بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و مرا از همۀ این امور در پناه رحمتت جای ده و نیز همه

 

صحیفۀ کاملۀ سجّادیه- دعای 8

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 17:10  توسط   | 

                            زندگي      خیلی ها در استخر دنیا غرق شده اند

فتح قله انسانیت خیلی دشوار است. در مسیر طولانی دنیا تا آخرت به شدت نیازمن دوی استقامت هستیم و بدون آن از رقبا می مانیم و از فینال محروم.

گاهی حرفه ای ترین بند بازان هم نمی توانند از صراط بگذرند.

خیلی ها د راستخر دنیا غرق شده اند  و سوت ها و هشدارها یغریق نجات نتوانسته آنها را به خود بیاورد و به ساحل بیداری برساند

مشت زنان چرا به شکم شهوت نمی زنند؟

کوهنوردان چرا به فکر فتح قله آزادگی نیستند؟

کشتی گیران چرا نفس خود را خاک نمی کنند؟

چرا برای تمرین به باشگاه تقوا و عفاف نمی روند؟

چرا برای زیبایی اندام روح به عبادت نمی پردازند؟

چرا در کنار بدن سازی برای تربیت جان وقت صرف نمی کنند؟

دست یافتن به عنوان قهرمانی در این مسابقات واقعا دشوار است و جنگ کنندگان هم با مرگ برای همیشه از دور رقابت ها و صحنه مسابقات و امتیازات حذف و بیرون رانده می شود و بعدا چه حسرت ها که ای کاش...

بر دامن گل دست توسل نزدیم

از حرف به میدان عمل پل نزدیم

افسوس که فرصت به تماشا بگذشت

صد گیم تمام گشت و ما گل نزدیم

راستی گل زندگی چیست؟عمرمان مثل میدان مسابقه است و فرصت های بسیاری را به ما پاس می دهند. افسوس که ما آبشار زن خوبی نیستیم و پاس فرصت ها را از دست می دهیم. اگر دیگر به ما پاس ندهند چی!دنیا واقعا بازیچه است ولی زندکی بازی نیست. به قول یکی از دوستان:فاتح کسی است که عکس العمل خود را نشان نمی دهد و پیوسته آن را در آلبوم خدا مخفی می کند و در برابر اشک یتیمی به راحتی میرزاکوچک می شود.

به راستی هم قهرمانان میدان اخلاص اندک اند و هم آمیختن قهرمانی با عاطفه کمیاب است. همه در میدان راه زندگی در حرکتند. اما مگر هر که می رود می رسد.مگر هر که می دود می برد.

ای بسا رونده و دونده ای که خارج از خط پیش می تازد و عاقبت هم خودش را می بازد. باختن به نفس شرمنئگی دارد. مدال گرفتن پیش کش.

برنده واقعی کیست و باخت اصلی کدام است؟

بگذشت زمان دست به کاری نزدی

بر گردن لحظه ها مهاری نزدیم

صد توپ زدی تمام را کردی اوت

صد پاس گرفته آبشاری نزدی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 20:49  توسط   | 

دو ركعت مصيبت

 

                           دو ركعت مصيبت

بياييد اي اهل بيت عشق!

اين قلم مي خواهد دو ركعت مصيبت بخواند. اين قلم داغ بسيار ديده است، زخم بسيار خورده و مصيبت بسيار كشيده است.

امّا... امّا اكنون گرد يتيمي بر سرش نشسته است، داغ پدر ديده است.

تا وقتي پدر بود، اين قلم  هرگاه رعشه بر اندامش      مي افتاد، هر جا سستي مي گرفت، هر زمان جگرش ملتهب مي شد يا

مي گداخت و حتي گاهي كه فرقش مي شكافت عرض حال به پيشگاه پدر مي برد و بار طاقت سوز مصيبت را پيش او بر زمين مي گذاشت و... پدر گاهي دست استمالتي، گاهي به لبخند محبّتي، گاهي به فرياد خشونتي و گاهي به نگاه مهر و عطوفتي همه خستگي را از تن قلم در مي برد و در حال  از شكستگيهاي گذشته، قلمي تازه مي ساخت و روانۀ ميدان آينده مي كرد.

امّا اكنون چه كند اين قلم شكسته و اين زبان بسته؟!...

چه سخت و دردناك و شكننده است براي يتيمي كه پدرش را بخواند و بي جواب بماند و اين حديث ماست و غم هجران پدري كه اميد بوده است...

اين يتيمي، يتيمي تنها يك پدر نيست، يتيمي مكرّر است، يتيمي هزار باره است. ما همان يتيمان طواف گر بيت مرتضائيم كه عصارۀ همۀ دوست داشتنمان را در كاسۀ شيري ريختيم و آنرا به سوي همۀ اميد و آمالمان دراز كرديم. امّا كاسه دستمان خشكيد و كاسه دلمان از شبنم اشك پر شد كه او رفته بود و ما را با يك دنيا غربت و يتيمي و يأس تنها گذاشته بود.

ما يتيمان همان كاروان مظلوميم كه در پس يك عاشورا مصيبت و يك كربلا درد و يك نينوا ناله و فغان، روانه كوفه و شام شديم و در محضر ظلم، جسارت به لب و دندان پدرمان را، بشهادت نشستيم.

ما همان سكّو نشينان و سر بر ديوار تنهايي گذاشتگان امام صابريم. يتيماني كه چشم انتظار اميد در زنجيرمان، خاك اطراف زندان را سرمه مي كرديم و به رايحۀ هر خبري جان   مي سپرديم، امّا دشمنان سنگدل، تنها بهانه ماندن را در غل و زنجير و تابوت روانه برهوت دلمان كردند...

پدر! اين داغ تنها داغ ما نيست، داغ قبيله انسانيّت است، داغي كه هيچگاه از سينۀ انتظار پاك نمي شود.

پدر! حتي در ديوار اين ديار، جاي خالي تو را تاب    نمي آورند.

پدر! تو رفتي و هنوز نگفته بسيار مانده است، تو رفتي و نگفتي كه ما اين همه تنهايي را به كجا ببريم! تو رفتي و نگفتي كه ما با اين دل شكسته چه كنيم! تو رفتي و نگفتي كه ما شبها سر بر بالين كدام غربت بگذاريم، تو رفتي و نگفتي كه نرگسها قدح چشمهاي خود را از چشمستان كدام غمزه زار پر كند! پدر، تو رفتي و نگفتي كه ماه از اين پس شبها سر بر آستانه ي كدام سجاده بسايد، تو رفتي و نگفتي كه فلق از اين پس چشم بر مناجات كه بگشايد و درختها در قنوت شاخه هايشان چه بگويند و مهتاب شبها براي كه سجّاده نور بگشايد و دامن استجابت براي كه بگستراند و حيات زمين با آب وضوي كه استمرار يابد و معبر فرشتگان، راه نوراني ميان زمين و آسمان كجاست؟... اي كاش حضرت قابض ارواح  يك لحظه از عمر تو را با تمام عمر ما معاوضه مي كرد، اي كاش... اي كاش

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 9:43  توسط   | 

عيد مباركمژده اي دل كه تو را يار خريدار آمد

بختيار آمدي و بخت ترا يار آمد

دكه عشق چراغان كن و نازي بفروش

كه دگر نوبر شاميوه به بازار آمد

لاله چون تاج فريدون بدرخشيد كز كوه

پرچم كاوه نوروز پديدار آمد

فالي از سال نكو زن كه بدشت و هامون

خرمن انباشت گل و سبزه به خروار آمد

كار گل،زار نخواهد شدن از خار كه دوش

بلبل، آهنگ غزل كرد و به گلزار آمد

شيشه ها ضرب گرفتندبه باران بهار

كه به رقص از سر شادي در و ديوار آمد

باز ديدي كني از گل كه سحر باد بهار

شهريارا گُلت آورد و به ديدار آمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 18:6  توسط   | 

خداوندا

ای پناه ما در گرفتاريها

و ای دادرس ما در سختيها

از تو دادرسی می جوييم

و به تو پناه می آوريم

از غير تو گشايشی نمی خواهيم

و به غير تو به كسي پناه نمی آوريم

 

خداوندا

تو تنها کسی هستی که عيوب مرا پوشاندی

و در وادی های ترسناک مرا ايمن کردی

و از لغزش های من گذشتی

ای بخشنده ترين مهربانان

مرا بيامرز

 

خداوندا

ای کسی که در گرفتاريها به ياد مايی

و در سختيها ياور ما

ای سرپرست ما...

تو نهايت اشتياق من هستی...

 

خداوندا

به دادم برس...

نيکی های اندکم را بپذير

و از خطاهای بيشمارم بگذر

ای کسی که بخشنده و مهربانی...

 

خداوندا

به ما ايمانی دلنشين عطا کن

و چنان يقينی ببخش که بدانيم

جز آنچه تو می خواهی بر ما نمی رسد

"و راضی باشيم به آنچه رضای توست"

ای مهربان ترين مهربانان...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 14:17  توسط   | 

سال نو مبارك

بهار جشن طبیعت است

و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی را مسحور خویش می کند

آن چنان که از سخن گفتن باز می ماند

و حرف هایش، ناگفته در ژرفای جانش انباریده می شود

به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند

و زبان گنجشگان یعنی: بهار، برگ، نسیم، عطر.

امام صادق (ع) در فضيلت نوروز به حق خانه كعبه سوگند ياد كرده

و عيد نوروز را تفسير و اهميت آن را چنين بيان داشته اند:

در عيد نوروز حق تعالي در روز الست

از ارواح بندگان پيمان گرفته است كه او را به يگانگي بپرستند

و براي او شريكي قرار ندهند

اين روز اولين روز طلوع آفتاب

اولين روز وزيدن بادها و رويش گياهان مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 10:4  توسط   | 

                                آقا جان بيا نامه اي به امام زمان

در تنهايي نشسته و قلم به دست گرفته ام، با روحي سرگردانو پريشان براي تو مي نويسم.هر چند نساني ات را نمي دانم اي ستاره روشن شبها و گرما بخش روزهاي سرد بي پناهي!بيا و چهره نوراني ات را بر ما بنما و به دلهايمان نور اميد بده.

مهدي جان!تا كي مانند شمع در فراقت و هجران تو قطره قطره آب شويم و بسوزيم تا كي مانند بلبلي شوريده حال و غمناك، نواي فراق و جدايي سر دهيم؟

مهدي جان!هر انتظاري سخت و طاقت فرساست. اما منتظر تو بودن هميشه با عشق و اميد همراه است.به اميد آن روزي كه با ذوالفقار حيدري بيايي و هر چه را نشان از نامردي و پليدي دارد از ريشه بر كني.

صد قافله دل،به جمكران آورديم

رو جانب صاحب الزمان، آورديم

ديديم كه در بساط ما، آهي نيست

با دست تهي، اشك روان آورديم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 12:13  توسط   | 

عطر نرگس

رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

سال نو مبارك

امیدواریم سال ۱۳۸۵ سالی پر برکت برای شما عزیزان باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:44  توسط   |