تبليغاتX
گل یاس

 

دکتر علی شریعتی

 

خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت. (دکتر علی شریعتی)

 

زندگی نامه

دکتر علی شریعتی در آذر ماه سال 1312 در روستای مزينان سبزوار بدنیا آمد در سال 1319 وارد دبستان ابن يمين مشهد شدو در سال 1329 وارد دانشسرا و استخدام همزمان در فرهنگ مشهد شد ،سال 1331تحصيلات دانشسراي مقدماتي ( نظام قديم) را بپایان رساند وشروع به تدريس در مدارس، تاسيس انجمن اسلامی دانش آموزان، نگارش كتاب «مكتب واسطه» و ترجمه كتاب «ابوذر غفاري، خداپرست سوسياليست»، اثر جودة السحار مصری کردو در 1336 ازدواج کرد، که حاصل این ازدواج ۳ دختر و یک پسر بود در سال 1341-1351 پس از يکدوره تدريس در مدارس، تدريس در دانشگاه مشهد، انتشار دفاتر ادبی «کوير» و «اسلامشناسی» (مشهد)، يکرشته سخنرانی و کفرانس در دانشگاه های سراسر کشور و بويژه تهران-حسينيه ارشادو حبس بمدت 18 ماه در زندان ساواک، پليس مخفی شاه، در سلول انفرادی، آزادی پس از توافقات الجزيره. 26 ارديبهشت سال 1356 پس از توفيق در ترک ايران تحت نام خانوادگی دوم خود، همسر و فرزندش ممنوع الخروج و گروگان گرفته ميشوند، 29 خرداد همان سال در حومه لندن در سن ۴۴ سالگی درگذشت . علت مرگش سکته قلبی اعلام شد. پیکرش به سوریه منتقل گردید و در کنار مقبره حضرت زینب)س( به خاک سپرده شد.

قسمتی از نیایش علی شریعتی

خدایا: عقیده مرا ازدست " عقده ام" مصون بدار.

خدایا: به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

خدایا: چنان کن رشد عقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب"،"احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدایا: مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست و کامل کسی با فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا: چنان مقدّر کن که جهل آمیخته با خودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

خدایا: چنان روا  دار شهرت، منی را که: "میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

خدایا: درروح من اختلاف در "انسانیّت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدایا: مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله آماتور مگردان.

خدایا: خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.

خدایا: مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق » باشم.

خدایا: به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذّت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

 

 

یادش گرامی و روح بزرگش در رحمت خدا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:11  توسط   | 

 

منم آن گدای مسکین که سر نیاز دارم.... ز نمود خویش سیرم بوجود ناز دارم

من بینوا که باشم که طلب کنم نوایی.... به کدام سو کنم رو، ز که روی باز دارم

متحیّرم که باشد دگر ای امید هستی.... که برابرت بگوید بشنو که راز دل دارم

من مست در دیاری که بجز تو نیست یاری.... به که رو کنم که گویم هوس نماز دارم

به حقیقت حقیقت تو حقیقت و مجازی.... نشنید دل که گفتم خبر از مجاز دارم

به ترانه ای ربودی دل و جان و کفر و دینم.... که نه یادی از حریفان نه دلی به ساز دارم

هلّه نور بخش مفلس که چه طلب کند، چه خواهد.... به کدام کعبه گوید که سر حجاز دارم

از دکتر جواد نوربخش

 

May God steal from you,

All that steals you from Him.

ای کاش خداوند از تو بگیرد،

آنچه را که خدا را از تو می گیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 16:47  توسط   | 

 

ای يگانه!

ای بی همتا!

ای شنونده بر سکوت من!

ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!

ای خدا!

ای خدای مهربانی!

ای خدای خوبی!

ای خدای ارزن و گندم!

ای دهنده نعمت آب!

ای نقاش جهان و فلک!

ای زنده کننده جان و روح بيمار من!

ای خالق عقل و کمال!

ای خدای بزرگ!

ای رحمان!

ای رحيم!

تو را قسم به شب پر ستاره،

تو را قسم به دل پاره پاره،

تو را قسم به شهاب گريزان،

تو را قسم به لحظه های برگ ريزان،

تو را قسم به نگاه معصوم کودک،

تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر اميد،

تو را قسم به اشک توبه،

تو را قسم به ستاره های دل انگیز،

تو را قسم به دعای مادر!

چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن

که حتی در بستر بيماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم،

فقط نام تو بر زبانم باشد

بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی

که هيچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد.

چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:43  توسط   |